صدها ضرب المثل فارسی ایران 2

صدها ضرب المثل فارسی ایران

خار را در چشم دیگران می بینه و تیر را در چشم خودش نمی بینه
خاشاک به گاله ارزونه، شنبه به جهود
خاک خور و نان بخیلان مخور ! " ... خار نه ای زخم ذلیلان مخور "
خاک کوچه برای باد سودا خوبه
خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه --- هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا ؟
خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده
خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز
خاله سوسکه به بچه اش میگه : قربون دست و پای بلوریت
خانه ای را که دو کدبانوست، خاک تا زانوست
خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالی باشه
خانه خرس و بادیه مس ؟
خانه داماد عروسیست، خانه عروس هیچ خبری نیست
خانه دوستان بروب و در دشمنان را مکوب
خانه قاضی گردو بسیاره شماره هم داره
خانه کلیمی نرفتم وقتی هم رفتم شنبه رفتم
خانه نشینی بی بی از بی چادریست
خانه همسایه آش میپزند بمن چه ؟
خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسی
خدا برف را به اندازه بام میده
خدا جامه میدهد کو اندام ؟ نان میدهد کو دندان ؟
خدا خر را شناخت، شاخش نداد
خدا داده بما مالی، یک خر مانده سه تا نالی
خدا دیر گیره، اما سخت گیره
خدا را بنده نیست
خدا روزی رسان است، امااِهنی هم می خواد
خدا سرما را بقدر بالا پوش میده
خدا شاه دیواری خراب کنه که این چاله ها پر بشه
خدا گر ببندد ز حکمت دری --- ز رحمت گشاید در دیگری
خدا میان دانه گندم خط گذاشته
خدا میخواهد بار را بمنزل برساند من نه، یک خر دیگه
خدا نجار نیست اما در و تخته رو خوب بهم میندازه
خدا وقتی بخواد بده، نمیپرسه تو کی هستی ؟
خدا وقتی ها میده، ور ور جماران هم ، ها میده
خدا همه چیز را به یک بنده نمی ده
خدا همونقدر که بنده بد داره، بنده خوب هم داره
خدایا آنکه را عقل دادی چه ندادی و آنکه را عقل ندادی چه دادی ؟ "خواجه عبدالله انصاری "
خدا یه عقل زیاد بتو بده یه پول زیاد بمن
خر، آخور خود را گم نمیکنه
خراب بشه باغی که کلیدش چوب مو باشه
خر، ار جل ز اطلس بپوشد خر است
خر است و یک کیله جو
خر از لگد خر ناراحت نمیشه
خر باربر، به که شیر مردم در
خر به بوسه و پیغام آب نمی خوره
خربزه شیرین مال شغاله
خربزه که خوردی باید پای لرزش هم بشینی
خربزه میخواهی یا هندوانه : هر دو دانه
خربیارو باقلا بار کن
خر، پایش یک بار به چاله میره
خرج که از کیسه مهمان بود --- حاتم طایی شدن آسان بود
خر چه داند قیمت نقل و نبات ؟
خر خالی یرقه میره
خر، خسته - صاحب خر، ناراضی
خر خفته جو نمی خوره
خر دیزه است، به مرگ خودش راضی است تا ضرر بصاحبش بزنه
خر را با آخورمیخوره، مرده را با گور
خر را جایی می بندند که صاحب خر راضی باشه
خر را که به عروسی میبرند، برای خوشی نیست برای آبکشی است
خر را گم کرده پی نعلش میگرده
خر، رو به طویله تند میره
خرس، تخم میکنه یا بچه ؟ از این دم بریده هر چی بگی برمیاد
خرس در کوه، بو علی سیناست
خرس شکار نکرده رو پوستشو نفروش
خر سواری را حساب نمیکنه
خر، سی شاهی ، پالون دو زار
خر کریم را نعل کردن
خر که جو دید، کاه نمیخوره
خر، که علف دید گردن دراز میکنه
خر گچ کش روز جمعه از کوه سنگ میاره
خر لخت راپالانشو بر نمیدارند
خر ما از کرگی دم نداشت
خر ناخنکی صاحب سلیقه میشود
خروار نمکه، مثقال هم نمکه
خر وامانده معطل چشه
خروسی را که شغال صبح میبره بگذار سر شب ببره
خر، همان خره پالانش عوض شده
خریت ارث نیست بهره خداداده س
خری که از خری وابمونه باید یال و دمشو برید
خوشبخت آنکه خورد و کِشت، بدبخت آنکه مرد و هِشت
خواب پاسبان، چراغ دزده
خنده کردن دل خوش میخواد و گریه کردن سر وچشم
خواهر شوهر، عقرب زیر فرشه
خواست زیر ابروشو برداره، چشماشو کور کرد
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
خوبی لر به آنست که هر چه شب گوید روزنه انست
خودتو خسته ببین، رفیقتو مرده
خودشو نمیتونه نگهداره چطور منو نگهمیداره ؟
خود گوئی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
خوردن خوبی داره ، پس دادن بدی
خوشا بحال کسانی که مردند و آواز ترا نشنیدند
خوشا چاهی که آب از خود بر آرد
خوش بود گر محک تجربه آید بمیان --- تا سیه روی شود هر که دراو غش باشد .
خوش زبان باش در امان باش
خولی بکفم به که کلنگی بهوا
یک ده آباد به از صد شهر خراب
خونسار است و یک خرس
خیر در خانه صاحبش را میشناسد
خیک بزرگ، روغنش خوب نمیشه !



دادن بدیوانگی گرفتن بعاقلی
دارندگیست و برازندگی
داری طرب کن، نداری طلب کن
داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه
دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد
دانا گوشت میخورد نادان چغندر
دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه --- هر دو جانسوز است اما این کجا و آن کجا
دایه از مادر مهربانتر را باید پستن برید
دختر، تخم تر تیزک است
دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست داره
دخترمیخوهی ماماش را بین --- کرباس میخواهی پهناش را ببین
دختر همسایه هر چه چل تر برای ما بهتر
دختری که مادرش تعریف بکنه برای آقا دائیش خوبه
درازی شاه خانم به پهنای ماه خانم در
در بیابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام
در بیابان لنگه کفش، نعمت خداست
در پس هر گریه آخر خنده ایست
در جنگ، حلوا تقسیم نمیکنند
در جوانی مستی، در پیری سستی، پس کی خدا پرستی ؟
در جهان هر کس که داره نان مفت، میتواند حرفهای خوب گفت
در جهنم عقربی هست که از دستش به مار غاشیه پناه میبرند
در جیبش را تار عنکبوت گرفته است
در چهل سالگی طنبور میآموزد در گور استاد خواهد شد
در حوضی که ماهی نیست ، قورباغه سپهسالاره
در خانه ات را ببند همسایه تو دزد نکن
در خانه اگر کس است یکحرف بس است
در خانه بیعاره ها نقاره میزنند
در خانه مور، شبنمی طوفانست
در خانه هر چه، مهمان هر که
درخت اگر متحرک شدی ز جای بجای --- نه جور اره کشیدی نه جفای تبر
درخت پر بار، سنگ میخوره
درخت پر بار، سنگ میخوره
درخت کاهلی بارش گرسنگی است
درخت کج جز بآتش راست نمیشه
درخت گردکان باین بلندی --- درخت خربزه الله اکبر
درخت هر چه بارش بیشتر بشه، سرش پائین تر میاد
درد دل خودم کم بود، اینهم قرقر همسایه
درد، کوه کوه میاد، مومو میره
در دروازه را میشه بست، اما در دهن مردم و نمیشه بست
در دنیا همیشه بیک پاشنه نمیچرخه
در دنیا یه خوبی میمونه یه بدی
در دیزی وازه، حیای گربه کجا رفته
در زمستان، الو، به از پلوه
در زمستان یه جل بهتر از یه دسته گله
درزی در کوزه افتاد
در زیر این گنبد آبنوسی، یکجا عزاست یکجا عروسی
درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی --- جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را . "‌ نظیری نیشابوری "
در شهر کورها یه چشمی پادشاست
در شهر نی سواران باید سوار نی شد
در عفو لذتیست که در انتقام نیست
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ! "‌ حافظ شیرازی "
در کف شیر نر خونخواره ای --- غیر از تسلیم و رضا کو چاره ای ؟
در مجلس خود راه مده همچو منی را --- کافسرده دل افسرده کند انجمنی را !
درم داران عالم را کرم نیست --- کریمان را بدست اندر درم نیست
در مسجده، نه کند نیست نه سوزوندنی
در نمک ریختن توی دیگ باید به مرد پشت کرد
درویش از ده رانده، ادعای کدخدائی کند
درویش مومیائی، هی میگی و نمیائی
درویش را گفتند : در دکانتو ببند دهنشو هم گذاشت
در، همیشه بیک پاشنه نمیگرده
درهفت آسمان یک ستاره نداره
دزد،آب گرون میخوره
دزد بازار آشفته میخواهد
دزد باش و مرد باش
دزد به یک راه میرود، صاحب مال به هزار راه
دزد حاضر و بز حاضر
دزد ناشی به کاهدون میزنه
دزدی آنهم شلغم ؟
دزدی که نسیم را بدزدد دزد است
دست بالای دست بسیار است . " در جهان پیل مست بسیار است ... "
دست به دنبک هر کی بزنی صدا میده
دست بریده قدر دست بریده را میدونه
دست بشکند در آستین، سر بشکند درکلاه
دست بیچاره چون بجان نرسد --- چاره جز پیرهن دریدن نیست
دست بی هنر کفچه گدئیست
دست پشت سر نداره
دست پیش را گرفته که پس نیفته
دستت چربه، بمال سرت
دستت چو نمیرسد به خانم --- دریاب کنیز مطبخی را
دستت چو نمیرسد به کوکو، خشکه پلو را فرو کو
دست تنگی بدتر از دلتنگی است
دست خالی برای تو سر زدن خوبه
دست در کاسه و مشت در پیشانی
دست، دست را میشناسه
دست دکاندار تلخ است
دست راست را از چپ نمیشناسه
دستش به خر نمیرسه پالان خر را بر میدارد
دستش به دم گاو بند شده
دستش به عرب و عجم بند شده است
دستش بدهنش میرسه
دستش در کیسه خلیفه است
دستش را به کمرش گرفته که از بیگی نیفته
دستش شیره ایست یا دستش چسبناک است
دستش را توی حنا گذاشت
دست شکسته بکار میره، دل شکسته بکار نمیره
دست شکسته وبال گردنه
دستش نمک نداره
دست کار دل و نمیکنه و دل کار دست و نمیکنه
دستش کجه
دست که به چوب بردی گربه دزده حساب کار خودشو میکنه
دست که بسیار شد برکت کم می شود
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل . " پای ما لنگ است و منزل بس دراز " "‌ حافظ شیرازی "
دست ننت درد نکنه
دست و روت را بشور منم بخور
دست و رویش را با آب مرده شور خانه شسته است
دستی را که حاکم ببره خون نداره یا دیه نداره
دستی را که نمیتوان برید باید بوسید
دستی را که از من برید، خواه سگ بخورد خواه گربه
دشمنان در زندن با هم دوست شوند
دشمن دانا بلندت میکند --- بر زمینت میزند نادان دوست
دشمن دانا که غم جان بود --- بهتر از دوست که نادان بود . "‌ نظامی "
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد . " دانی که چه گفت زال با رستم گرد " "‌ سعدی "
دعا خانه صاحبش را میشناسد
دعا کن " الف " بمیره یا دعا کن بابات بمیره
دعوا سر لحاف ملا نصرالدین بود
دلاکها که بیکار میشوند سر هم را میتراشند
دل بیغم دراین عالم نباشد --- اگر باشد بنی آدم نباشد .
دل سفره نیست که آدم پیش هر کس باز کنه
دلش درو طاقچه نداره
دلم خوشه زن بگم اگر چه کمتر از سگم
دلو همیشه از چاه درست در نمیاد
دماغش را بگیری جانش در میاد
دم خروس از جیبش پیداست
دمش را توی خمره زده است
دندن اسب پیشکشی را نمیشمارند
دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد
دنیا پس از مرگ ما، چه دریا چه سراب
دنیا دمش درازه
دنیا جای آزمایش است، نه جای آسایش
دنیا، دار مکافاته
دنیا را آب ببره او راخواب میبره
دنیا را هر طور بگیری میگذره
دنیایش مثل آخرت یزیده
دنیا محل گذره
دو تا در را پهلوی هم میگذارند برای اینست که به درد هم برسند
دو خروس بچه از یک مرغ پیدا میشوند، یکی ترکی میخونه یکی فارسی
دود از کنده بلند میشه
دود، روزنه خودشو پیدا میکنه
دو دستماله میرقصه
دور اول و بد مستی ؟
دور دور میرزا جلاله ، یک زن به دو شوهر حلاله
دوری و دوستی
دوست آنست که بگریاند. دشمن آنست که بخنداند
دوست همه کس، دوست هیچکس نیست
دوستی بدوستی در، جو بیار زرد آلو ببر
دوستی دوستی از سرت میکنند پوستی ؟
دوصد گفته چو نیم کردار نیست
دو صد من استخوان باید که صدمن بار بردارد
دوغ در خانه ترش است
دوغ و دوشاب در نظرش یکیست
دو قرت و نیمش باقیه
دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو --- دوتای جامه اگر کهنه است و گر از نو .
هزار مرتبه بهتر بنزد ابن یمین --- زفرمملکت کیقباد و کیخسرو .
ده انگشت را خدا برابر نیافریده
ده، برای کدخدا خوبه و برادرش
ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند .
دهنش آستر داره
دهنش چاک و بست نداره
دهن مردم را نمیشود بست
دهنه جیبش را تار عنکبوت گرفته
دیده می بینه، دل میخواد
دیر آمده زود میخواد بره
دیر زائیده زود میخواد بزرگ کنه
دیشب همه شب کمچه زدی کو حلوا ؟
دیگ به دیگ میگه روت سیاه ، سه پایه میگه صل علی
دیگران کاشتند ما خوردیم، ما میکاریم دیگران بخورند
دیگ ملا نصرالدین است
دیوار حاشا بلنده
دیوار موش داره ، موش هم گوش داره
دیوانه چو دیوانه به بیند خوشش آید !


ذات نایافته از هستی بخش --- کی تواند که شود هستی بخش ؟! " جامی "
ذره ذره کاندرین ارض و سماست --- جنس خود را همچو کاه و کهرباست . "مولوی "
ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود .



راستی هیبت اللهی یا میخواهی منو بترسونی ؟
راه دزد زده تا چهل روز امنه
راه دویده، کفش دریده
رحمت بکفن دزد اولی
رخت دو جاری را در یک طشت نمیشه شست
رستم است و یکدست اسلحه
رستم در حمام است
رستم صولت و افندی پیزی
رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت . " نریخت درد می و محتسب دیر گذشت ... " " آصفی هروی "
رطب خورده کی منع رطب چون کند
رفت زیر ابروش را برداره چشمش را هم کور کرد
رفت به نان برسه بجان رسید
رفتم ثواب کنم کباب شدم
رفتم خونه خاله دلم واشه ، خاله خسبید دلم پوسید
رفتم شهر کورها ، دیدم همه کور، منهم کور
رقاصه نمیتونست برقصه میگفت زمین کجه
رند را بند و قحبه را پند سود نکند
رنگم ببین و حالمو نپرس
روبرو خاله و پشت سر چاله
روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد
روز از نو، روزی از نو
روز گار آئینه را محتاج خاکستر کند
روزگار است اینکه گه عزت دهد و گه خوار دارد --- چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
روزه خوردنشو دیدم، ولی نماز کردنش را ندیده ام
روزی به قدمه
روزی گریه دست زن شلخته است
روضه خوان پشمه چال است
روغن چراغ ریخته وقف امامزاده
روغن روی روغن میره ، بلغور، خشک میمونه
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز --- تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی . " عبید زاکانی "
روی گدا سیاهه ولی کیسه اش پره
ریسمان سوخت و کجیش بیرون نرفت
ریش و قیچی هر دو در دست شماست !



ز آب خرد، ماهی خرد خیزد --- نهنگ آن به که از دریا گریزد
زاغم زد و زو غم زد، پس مانده کلاغ کورم زد
زبان بریده بکنجی نشسته صم بکم --- به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم . " سعدی "
زبان خر را خلج میدونه
زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون میآورد
زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد --- بهوش باش که سر در سر زبان نکنی .
زبان گوشت است بهر طرف که بچرخانی میچرخه
زخم زبان از زخم شمشیر بدتره
زدی ضربتی ضربتی نوش کن
زرد آلو را میخورند برای هسته اش
زرنگی زیاد فقر میآره
زرنگی زیاد مایه جوانمرگیست
ز عشق تا بصبوری هزار فرسنگ است ! " دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است ؟ " " سعدی "
زعفران که زیاد شد بخورد خر میدهند
زکوة تخم مرغ یک دانه پنبه دونه است
زمانه ایست که هر کس بخود گرفتار است ! " تو هم در آینه حیران حسن خویشی ... " " آصفی هروی "
زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز
زمستان رفت و رو سیاهی به زغال موند
زن آبستن گل میخوره اما گل داغستان
زن ازغازه سرخ رو شود و مرد از غزا
زن بد را اگر در شیشه هم بکنند کار خودشو میکنه
زن بلاست ، اما الهی هیچ خانه ای بی بلا نباشه
زن بیوه را میوه اش میخواهند
زن تا نزائیده دلبره، وقتیکه زائید مادره
زن جوان را تیری به پهلو نشیند به که پیری
زن راضی، مرد راضی، گور پدر قاضی
زن سلیطه سگ بی قلاده است
زن که رسید به بیست، باید بحالش گریست
زنگوله پای تابوت
زن نجیب گرفتن آسونه، ولی نگهداریش مشکله
زن و شوهر جنگ کنند، ابلهان باور کنند
زنی که جهاز نداره، اینهمه ناز نداره
زورش بخر نمیرسه پالون خر را بر میداره
زور داری، حرفت پیشه
زور دار پول نمیخواد، بی زور هم پول نمیخواد
زهر طرف که کشته شود اسلام است
زیر اندزش زمین است و رواندازش آسمون
زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن
زیر دمش سست است
زیر دیگ اتش است و زیر آدم آدم
زیر سرش بلنده
زیر شالش قرصه
زیر کاسه نیم کاسه ایست .
زیره به کرمان میبره !

/ 0 نظر / 9 بازدید