صدها ضرب المثل فارسی ایران 1

ضرب المثل فارسی ایران1

ال به دوازده ماه ما می بینیم یکدفعه هم تو ببین
سال به سال دریغ از پارسال
سالها میگذاره تا شنبه به نوروز بیفته
سالی که نکوست از بهارش پیداست
سبوی خالی را بسبوی پر مزن
سبوی نو آب خنک دارد
سبیلش آویزان شد
سبیلش را باید چرب کرد
سپلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزت برسد
سخن خود تو کجا شنیدی، اونجا که حرف مردمو شنیدی
سر بریده سخن نگوید
سر بزرگ بلای بزرگ داره
سر بشکنه در کلاه، دست بشکنه در آستین
سر بی صاحب میتراشه
سر بیگناه، پای دار میره اما بالای دار نمیره
سر پیری و معرکه گیری
سر تراشی را از سر کچل ما میخواد یاد بگیره
سر حلیم روغن میرود
سر خر باش، صاحب زر باش
سر را با پنبه میبرد
سر را قمی می شکنه تاوانش را کاشی میده
سر زلف تو نباشد سر زلف دگری
سرش از خودش نیست .
سرش به تنش زیادی میکنه
سرش به کلاش میارزه
سرش بوی قرمه سبزی میده
سرش توی حسابه
سرش توی لاک خودشه
سرش جنگه اما دلش تنگه
سرش را پیراهن هم نمیدونه
سر قبری گریه کن که مرده توش باشه
سر قبرم کثافت نکن از فاتحه خواندنت گذشتم
سر کچل را سنگی و دیوانه را دنگی
سر کچل و عرقچین
سرکه مفت از عسل شیرین تره
سرکه نقد بهتر از حلوای نسیه است
سرکه نه در راه عزیزان بود --- بار گرانیست کشیدن بدوش ! " سعدی "
سر گاو توی خمره گیر کرده
سر گنجشکی خورده
سر گنده زیر لحافه
سرم را میشکنه نخودچی جیبم میکنه
سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی --- که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی .
سرنا را از سر گشادش میزنه
سرناچی کم بود یکی هم از غوغه اومد
سری را مه درد نیمکند دستمال مبند
سری که عشق ندارد کدوی بی بار است . " لبی که خنده ندارد شکاف دیوار است ... "
سری که عشق ندارد کدوی بی بار است . " لبی که خنده ندارد شکاف دیوار است ... "
سزای گرانفروش نخریدنه
سسک هفت تا بچه میآره یکیش بلبله
سفره بی نان جله، کوزه بی آب گله
سفره نیفتاده ( نینداخته ) بوی مشک میده
سفره نیفتاده یک عیب داره ! سفره افتاده هزار عیب
سفید سفید صد تومن، سرخ و سفید سیصد تومن، حالا که رسید به سبزه هر چی بگی میارزه
سقش سیاه است
سگ بادمش زیر پاشو جارو میکنه
سگ باش، کوچک خونه نباش
سگ پاچه صاحبش را نمیگیره
سگ، پدر نداشت سراغ حاج عموشو میگرفت
سگ چیه که پشمش باشه
سگ درحضور به از برادر دور
سگ در خانه صاحبش شیره
سگ داد و سگ توله گرفت
سگ دستش نمیشه داد که اخته کنه
سگ را که چاق کنند هار میشه
سگ زرد برادر شغاله
سگست آنکه با سگ رود در جوال
سگ سفید ضرر پنبه فروشه
سگ سیر دنبال کسی نمیره
سگش بهتر از خودشه
سگ که چاق سد گوشتش خوراکی نمیشه
سگ گر و قلاده زر ؟
سگ ماده در لانه، شیر است
سگ نازی آباده، نه خودی میشناسه نه غریبه
سگ نمک شناس به از آدم ناسپاس
سگی به بامی جسته گردش به ما نشسه
سگی که برای خودش پشم نمیکند برای دیگران کشک نخواهد کرد
سگی که پارس کنه ، نمیگیره
سلام روستائی بی طمع نیست
سنده را انبر دم دماغش نمیشه برد
سنگ به در بسته میخوره
سنگ بزرگ علامت نزدنه
سنگ بنداز بغلت واشه
سنگ خاله قورباغه را گرو میکشه
سنگ کوچک سر بزرگ را میشکنه
سنگ مفت، گنجشک مفت
سنگی را که نتوان برداشت باید بوسد و گذاشت
سواره از پیاده خبر نداره، سیر از گرسنه
سودا، به رضا، خویشی بخوشی .
سودا چنان خوشست که یکجا کند کسی ! " دنیا و آخرت به نگاهی فروختیم " " قصاب کاشانی "
سودا گر پنیر از شیشه میخوره
سودای نقد بوی مشک میده
سوراخ دعا را گم کرده
سوزن، همه را میپوشونه اما خودش لخته
سوسکه از دیوار بالا میرفت مادرش میگفت : قربون دست و پای بلوریت
سهره ( سیره ) رنگ کرده را جای بلبل میفروشه
سیب سرخ برای دست چلاق خوبه ؟
سیب مرا خوردی تا قیامت ابریشم پس بده
سیبی که بالا میره تا پائین بیاد هزار چرخ میخوره
سیبی که سهیلش نزند رنگ ندارد ! " تعلیم معلم بکسی ننگ ندارد "
سیلی نقد به از حلوای نسیه !


صابونش به جامه ما خورده
صبر کوتاه خدا سی ساله
صداش صبح در میاد
صد پتک زرگر، یک پتک آهنگر
صد تا گنجشک با زاق و زوقش نیم منه
صد تا چاقو بسازه، یکیش دسته نداره
صد تومن میدم که بچه ام یکشب بیرون نخوابه وقتی خوابید ، چه یکشب چه هزار شب
صد رحمت به کفن دزد اولی
صد سال گدائی میکنه هنوز شب جمعه را نمیدونه
صد سر را کلاه است و صد کور را عصا
صد من پرقو یکمشت نیست
صد من گوشت شکار به یک چس تازی نمیارزه
صد موش را یک گربه کافیه
صفراش به یک لیمو می شکنه
صنار جیگرک سفره قلمگار نمی خواد
صنار میگیرم سگ اخته میکنم، یه عباسی میدم غسل میکنم !


ضرب خورده جراحه
ضرر را از هر جا جلوشو بگیری منفعته
ضامن روزی بود روزی رسان
ضرر بموقع بهتر از منفعت بیموقعه
ضرر کار کن، کار نکردنه !


طاس اگر نیک نشیند همه کس نراد است
طالع اگر داری برو دمر بخواب
طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق --- تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش !" سعدی "
طبل تو خالیست
طبیب بیمروت، خلق را رنجور میخواهد
طشت طلا رو سرت بگیر و برو
طعمه هر مرغکی انجیر نیست
طمع آرد بمردان رنگ زردی
طمع پیشه را رنگ و رو زرده
طمع را نباید که چندان کنی --- که صاحب کرم را پشیمان کنی
طمع زیاد مایه جونم مرگی ( جوانمرگی ) است
طمعش از کرم مرتضی علی بیشتره !


عاشقان را همه گر آب برد --- خوبرویان همه را خواب برد . " ایرج میرزا "
عاشق بی پول باید شبدر بچینه
عاشقم پول ندارم کوزه بده آب بیارم
عاشقی پیداست از زاری دل --- نیست بیماری چو بیماری دل . " مولوی "
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد ! " حافظ "
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است ! " سعدی "
عاقبت جوینده بابنده بود ! " مولوی"
عاقبت گرگ زاده گرگ شود --- گر چه باآدمی بزرگ شود . " سعدی "
عاقل بکنار آب تا پل میجست --- دیوانه پا برهنه از آب گذشت
عاقل گوشت میخوره، بی عقل بادمجان
عالم بی عمل، زنبور بی عسله
عالم شدن چه آسون آدم شدن چه مشکل
عالم ناپرهیزکار، کوریست مشعله دار
عبادت بجز خدمت خلق نیست --- به تسبیح و سجاده و دلق نیست ! " سعدی "
عجب کشگی سابیدیم که همش دوغ پتی بود
عجله، کار شیطونه
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
عذر بدر از گناه
عروس بی جهاز، روزه بی نماز، دعای بی نیاز، قرمه بی پیاز
عروس تعریفی عاقبت شلخته در آمد
عروس که بما رسید شب کوتاه شد
عروس مردنی را گردن مادر شوهر نگذارید
عروس میاد وسمه بکشه نه وصله بکنه
عروس نمیتونست برقصه میگفت : زمین کجه
عروس را که مادرش تعریف کنه برای آقا دائیش خوبه
عروس که مادر شوهر نداره اهل محل مادر شوهرشند
عزیز کرده خدا را نمیشه ذلیل کرد
عزیز پدر و مادر
عسس بیا منو بگیر
عسل در باغ هست و غوره هم هست
عسل نیستی که انگشتت بزنند
عشق پیری گر بجنبد سر به رسوائی زند
عقد پسر عمو و دختر عمو را در آسمان بسته اند
عقلش پاره سنگ بر میداره
عقل که نیست جون در عذابه
عقل مردم به چشمشونه
عقل و گهش قاطی شده
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد . "‌ ... دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست " " سعدی "
علاج بکن کز دلم خون نیاید . " سرشک از رخم پاک کردن چه حاصل ... " " میر والهی"
علف بدهان بزی باید شیرین بیاد
عیدت را اینجا کردی نوروزت را برو جای دیگه !


غاز میچرونه
غربال را جلوی کولی گرفت و گفت : منو چطور می بینی ؟ گفت : هر طور که تو منو میبینی
غلام به مال خواجه نازد و خواجه به هر دو
غلیان بکشیم یا خجالت ! " مائیم میان این دو حالت ... "
غم مرگ برادر را برادر مرده میداند
غوره نشده مویز شده است !


فردا که برمن و تو وزد باد مهرگان --- آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست ؟ " ناصر خسرو"
فرزند بی ادب مثل انگشت ششمه، اگر ببری درد داره ، اگر هم نبری زشته
فرزند عزیز نور دیده --- از دبه کسی ضرر ندیده
فرزند کسی نمیکند فرزندی --- گر طوق طلا به گردنش بر بندی
فرزند عزیز دردونه، یا دنگه یا دیوونه
فرشش زمینه، لحافش آسمون
فرش، فرش قالی، ظرف، ظرف مس، دین، دین محمد
فضول را بجهنم بردند گفت : هیزمش تره
فقیر، در جهنم نشسته است
فکر نان کن که خربزه آبه
فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه
فلک فلک، بهمه دادی منقل، به ما ندادی یک کلک
فواره چون بلند شود سرنگون شود
فیل خوابی می بیند و فیلبان خوابی
فیلش یاد هندوستان کرده
فیل و فنجان
فیل زنده اش صد تومنه، مرده شم صد تومنه
فلانی با شورتش لج بود بهش رید.


قاپ قمار خونه است
قاتل بپای خود پای دار میره
قاچ زین را بگیر اسب دوانی پیشکشت
قاشق سازی کاری نداره، مشت میزنی توش گود میشه، دمش را میکشی دراز میشه !
قاشق نداری آش بخوری نونتو کج کن بیل کن
قاطر را گفتند : پدرت کیست ؟ گفت : اسب آقادائیمه
قاطر پیش آهنگ آخرش توبره میشه
قبا سفید قبا سفیده
قبای بعد از عید برای گل منار خوبه
قدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر، گوهری .
قران کنند حرز و امام مبین کشند ! " یاسین کنند ورد وبه طاها کشند تیغ ... "
قربون برم خدا رو، یک بام و دو هوا رو، اینور بام گرما را اون ور بام سرمارو
قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم
قربون سرت آقا ناشی، خرجم با خودم آقام تو باشی
قربون چشمهای بادومیت - ننه من بادوم
قربون چماق دود کشت کاه، بده جوش پیشکشت
قرض که رسید به صد تومن، هر شب بخور قیمه پلو
قسمت را باور کنم یا دم خروس را ؟
قسم نخور که باور کردم
قلم ، دست دشمنه
قم بید و قنبید، اونهم امسال نبید
قوم و خویش، گوشت هم را میخورند استخوان هم را دور نمیندازند .


کاچی بهتر از هیچی است
کار از محکم کاری عیب نمیکنه
کار بوزینه نیست نجاری
کار خر و خوردن یابو
کارد، دسته خودشو نمی بره
کار نباشه زرنگه
کار، نشد نداره
کار هر بز نیست خرمن کوفتن --- گاو نر میخواهد و مرد کهن .
کاری بکن بهر ثواب - نه سیخ بسوزه نه کباب
کاسه گرمتر از آش
کاسه جائی رود که شاه تغار باز آید
کاسه را کاشی میشکنه، تاوانش را قمی میده
کاشکی را کاشتند سبز نشد
کاشکی ننم زنده میشد - این دورانم دیده میشد
کافر همه را بکیش خود پندارد
کاه از خودت نیست کاهدون که از خودته
کاه بده، کالا بده، دو غاز و نیم بالا بده
کاه پیش سگ، استخوان پیش خر
کاه را در چشم مردم می بینه کوه را در چشم خودش نمی بینه
کاهل به آب نمیرفت، وقتی میرفت خمره میبرد
کباب پخته نگردد مگر به گردیدن
کبکش خروس میخونه
کپه هم با فعله است ؟
کجا خوشه؟ اونجا که دل خوشه
کج میگه اما رج میگه
کچلی را گفتند: چرا زلف نمیگذاری ؟ گفت : من از این قرتی گریها خوشم نمیاد
کچل نشو که همه کچلی بخت نداره
کچلیش، کم آوازش
کدخدا را ببین ، ده را بچاپ
کرایه نشین، خوش نشینه
کرم داران عالم را درم نیست --- درم داران عالم را کرم نیست
کرم درخت از خود درخته
کژدم را گفتند: چرا بزمستان در نمیآئی ؟ گفت : بتابستانم چه حرمت است که در زمستان نیز بیرون آیم ؟
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست ! " هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار " [‌[ حافظ "
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
کسی دعا میکنه زنش نمیره که خواهر زن نداشته باشه
کسی را در قبر دیگری نمی گذارند
کسی که از آفتاب صبح گرم نشد از آفتاب غروب گرم نمیشه
کسی که از گرگ میترسه گوسفند نگه نمیداره
کسی که را مادرش زنا کنه، با دیگران چها کنه
کسی که منار میدزده ، اول چاهش را میکنه
کسی که خربزه می خوره، پای لرزش هم میشینه
کشته از بسکه فزونست کفن نتوان کرد
کفاف کی دهد این باده بمستی ما --- خم سپهر تهی شد ز می پرستی ما .
کف دستی که مو نداره از کجاش میکنند ؟
کفتر صناری، یاکریم نمیخونه
کفتر چاهی جاش توی چاهه
کفشات جفت ، حرفات مفت
کفشاش یکی نوحه میخونه، یکی سینه میزنه
کفگیرش به ته دیگ خورده
کلاغ آمد چریدن یاد بگیره پریدن هم یادش رفت
کلاغ از وقتی بچه دار شد ، شکم سیر بخود ندید
کلاغ از باغمون قهر کرد، یک گردو منفعت ما
کلاغ از باغمون قهر کرد، یک گردو منفعت ما
کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیره راه رفتن خودش هم یادش رفت
کلاغ، روده خودش در آمده بود اونوقت میگفت : من جراحم
کلاغ سر لونه خودش قارقار نمیکنه
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی
کلاه را که به هوا بیندازی تا پائین بیاید هزار تا چرخ میخوره
کلاه کچل را آب برد گفت : برای سرم گشاد بود
کلفتی نون را بگیر و نازکی کار را
کلوخ انداز را پاداش سنگ است --- جواب است ای برادر این نه جنگ است .
کله اش بوی قرمه سبزی میده
کله پز برخاست سگ جایش شنست
کله گنجشکی خورده
کمال همنشین در من اثر کرد --- وگر نه من همان خاکم که هستم . [‌[ سعدی"
کم بخور همیشه بخور
کمم گیری کمت گیرم - نمرده ماتمت گیرم
کنار گود نشسته میگه لنگش کن
کند همجنس با همجنس پرواز ! " کبوتر با کبوتر باز با باز ..."
کنگر خورده لنگر انداخته
کور از خدا چی میخواهد ؟ دو چشم بینا
کور خود و بینای مردم
کورشه اون دکانداری که مشتری خودشو نشناسه
کور را چه به شب نشینی
کور کور را میجوره آب گودال را
کور هر چی توی چنته خودشه خیال میکنه توی چنته رفیقش هم هست
کوری دخترش هیچ، داماد خوشگل هم میخواهد
کوزه خالی، زود از لب بام میافته
کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره
کوزه نو آب خنک داره
کوزه نو دو روز آب را سرد نگه میداره
کوسه دنبال ریش رفت سیبیلشم از دست داد
کوسه و ریش پهن
کو فرصت ؟
کوه بکوه نمیرسه، آدم به آدم میرسه
کوه ، موش زائیده !


گابمه و آبمه و نوبت آسیابمه
گاو پیشانی سفیده
گاوش زائیده
گاو نه من شیر
گاه باشد که کودک نادان --- بغلط بر هدف زند تیری
گاهی از سوراخ سوزن تو میره گاهی هم از دروازه تو نمیره
گدارو که رو بدی صاحبخونه میشه
نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت ---- هر طفل نی سوار کند تازیانه اش ! [‌[ صائب"
گذر پوست به دباغخانه میافته
گر بدولت برسی مست نگردی مردی
گر بری گوش و گر زنی دمبم --- بنده از جای خود نمی جنبم
گربه برای رضای خدا موش نمیگیره
گربه تنبل را موش طبابت میکنه
گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده
گربه را دم حجله باید کشت
گربه را اگر در اطاق حبس کنی پنجه بروت میزنه
گربه را گفتند : گهت درمونه خاک پاشید روش
گربه روغن میخوره خانم دهنش بو میکنه
گربه شب سموره
گربه شیر است در گرفتن موش --- لیک موش است در مصاف پلنگ
گربه مسکین اگر پر داشتی --- تخم گنجشک از زمین بر داشتی
گر تو بهتر میزنی بستان بزن
گر تو قرآن بدین نمط خوانی --- ببری رونق مسلمانی را ! ‌" سعدی"
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را ! " در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند ... " ‌" حافظ"
گر جمله کائنات کافر گردند --- بر دامن کریاش ننشیند گرد
گر حکم شود که مست گیرند --- درشهرهر آنچه هست گیرند
گر در همه دهر یک سر نیشتر است --- بر پای کسی رود که از همه درویشتر است !
گر در یمنی چو با منی پیش منی --- ور پیش منی چو بی منی در یمنی
گرد نام پدر چه میگردی ؟ --- پدر خویش باش اگر مردی ! ‌" سعدی"
گرز به خورند پهلوون
گر زمین و زمان بهم دوزی --- ندهندت زیاده از روزی
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازیم
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست ؟
گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده
گرهی که با دست باز میشه نباید با دندان باز کرد
گفت پیغمبر که چون کوبی دری --- عاقبت زآن در برون آید سری
گفت : چشم تنگ دنیا دار را --- یا قناعت پر کند یا خاک گور !‌" سعدی"
گفت : چشم تنگ دنیا دار را --- یا قناعت پر کند یا خاک گور !‌" سعدی"
گفت : خونه قاضی عروسیست . گفت : بتو چه؟ گفت : مرا هم دعوت کرده اند . گفت : بمن چه ؟
گفت : استاد! شاگردان از تو نمیترسند. گفت : منهم از شاگردها نمیترسم
گفتند : خرس تخم میذاره یا بچه ؟ گفت : از این دم بریده هر چی بگی بر میاد!
گفتند : خربزه و عسل با هم نمیسازند.گفت :حالا که همچین ساخته اند که دارند منو از وسط بر میدارند
گفتند : خربزه میخوری با هندوانه ؟ گفت : هر دودانه
گفت : نوری خونه است ؟ گفتند : علاوه بر نوری دخترش هم خونه است . گفت : نور علی نور
گل زن و شوهر را از یک تغار برداشته اند
گله گیهات بسرم ایشالاه عروسی پسرم
گنج بی مار و گل بی خار نیست --- شادی بی غم در این بازار نیست ! ‌" مولوی"
گنجشک امسال رو باش که گنجشک پارسالی را قبول نداره
گنجشک با باز پرید افتاد و ماتحتش درید
گنجشک با زاغ زوغش بیست تاش یه قرونه، گاو میش یکیش صد تومنه
گندم از گندم بروید جو ز جو ! "‌ از مکافات عمل غافل نشو ... " ‌" مولوی"
گندم خوردیم از بهشت بیرونمان کردند
گوساله بسته را میزنه
گوسفند امام رضا را تا چاشت نمیچرونه
گوسفند بفکر جونه، قصاب به فکر دنبه
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من --- آنچه البته بجائی نرسد فریادست ! ‌" یغمای جندقی"
گوشت جوان لب طاقچه است
گوشت را از ناخن نمیشه جدا کرد
گوشت را از بغل گاو باید برید
گوشت رانم را میخورم منت قصاب رو نمیکشم
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض --- ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ مرجان نشود ! " حافظ"
گه جن خورده
گیرم پدر تو بود فاضل --- از فضل پدر تو را چه حاصل ! ‌" نظامی"
گیرم که مار چوبه کند تن بشکل مار --- کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست ! " خاقانی"
گیسش را توی آسیا سفید نکرده !


لاف در غریبی، گوز در بازار مسگرها
لالائی میدونی چرا خوابت نمیبره
لب بود که دندون اومد
لر اگر ببازار نره بازار میگنده
لقمان حکیم را گفتند : ادب از که آموختی ؟ گفت : از بی ادبان ! "گلستان سعدی"
لگد به گور حاتم زده
لولهنگش آب میگیره
لیلی را از چشم مجنون باید دید !



ما از خیک دست برداشتیم خیک از ما دست بر نمیداره
ما اینور جوب تو اونور جوب
ما اینور جوب تو اونور جوب، فحش بده فحش بستون، پیراهن یکی شانزده تومنه !
مادر را دل سوزد، دایه را دامن
مادر زن خرم کرده، توبره بر سرم کرده
مادر که نیست با زن بابا باید ساخت
مادر مرده را شیون میاموز
مارا باش که از بز دنبه میخواهیم
مار بد بهتر بود از یار بد
مار پوست خودشو ول میکنه اما خوی خودشو ول نمیکنه
مار تا راست نشه بسوراخ نمیره
مار خورده افعی شده
مار خیلی از پونه خوشش میاد دم لونه اش سبز میشه
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه
مار گیر را آخرش مار میکشه
مار مهره، هر ماری نداره
مار هر کجا کج بره توی لونه خودش راست میره
ماست را که خوردی کاسه شو زیر سرت بزار
ماستها را کیسه کردند
ماست مالی کردن
ماستی که ترشه از تغارش پیداست
ماست نیستی که انگشتت بزنند
ما صد نفر بودیم تنها، اونها سه نفر بودند همراه
ما که خوردیم اما نگی یارو خر بود سیرابیت نپخته بود
ما که در جهنم هستیم یک پله پائین تر
ما که رسوای جهانیم غم عالم پشمه
مال است نه جان است که آسان بتوان داد
مال بد بیخ ریش صاحبش
مال به یکجا میره ایمون به هزار جا
مالت را خار کن خودت را عزیز کن
مال خودت را محکم نگهدار همسایه را دزد نکن
مال خودم مال خودم مال مردمم مال خودم
مال دنیا وبال آخرته
مال ما گل مناره، مال مردم زیر تغاره
مال مفت صرافی نداره
پول باد آورده چند و چون نداره
مال ممسک میراث ظالمه
مال همه ماله، مال من بیت الماله
ماما آورده را مرده شور میبره
ماما که دو تا شد سر بچه کج در میاد
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون --- او بمطلب ها رسید و ما هنوز آواره ایم .
ماه درخشنده چو پنهان شود --- شب پره بازیگر میدان شود
ما هم تون را میتابیم هم بوق را میزنیم
ماه همیشه زیر ابر پنهان نمیمونه
ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است
ماهی ماهی رو میخوره، ماهی خوار هر دو را
ماهی و ماست ؟ عزرائیل میگه بازم تقصیر ماست ؟
مبارک خوشگل بود ابله هم درآورد
مثقال نمکه خروار هم نمکه
مثل سیبی که از وسط نصف کرده باشند
مثل کنیز ملا باقر
مرد چهل ساله تازه اول چلچلیشه
مرد خردمند هنر پیشه را عمر دو بایست در این روزگار * تا به یکی تجربه آموختن - با دگری تجربه بردن بکار
مرد که تنبوتش دو تا شد بفکر زن نو میافته
مرده را رو که رو بدی بکفن خودش میرینه
مردی را پای دار میبردند زنش میگفت : یه شلیته گلی برای من بیار
مردی که نون نداره اینهمه زبون نداره
مرغ بیوقت خوان را باید سر برید
مرغ زیرک که میرمید از دام - با همه زیرکی بدام افتاد
مرغ گرسنه ارزن در خواب می بینه
مرغ، هم تخم میکمه هم چلغوز
مرغ همسایه غازه
مرغی را که در هواست نباید به سیخ کشید
مرغ یه پا داره
مرغی که انجیر میخوره نوکش کجه
مرگ برای من، گلابی برای بیمار
مرگ به فقیر و غنی نگاه نمیکنه
مرگ خر عروسی سگه
مرگ خوبه اما برای همسایه
مرگ میخواهی برو گیلان
مرگ یه بار شیون یه بار
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد ! " نابرده رنج گنج میسر نمی شود ... " " سعدی "
مزد خر سور چرونی خر سواریست
مزد دست مهتر چس یابوست
مسجد نساخته گدا درش ایستاده
مشتری آخر شب خونش پای خودشه
مشک خالی و پرهیز آب
معامله با خودی غصه داره
معامله نقد بوی مشک میده
معما چو حل گشت آسان شود
مغز خر خورده
مفرداتش خوبه اما مرده شور ترکیبشو ببره
مگس به فضله ش بشینه تا مورچه خور دنبالش میدوه
مگه سیب سرخ برای دست چلاق خوبه ؟
مگه کاشونه که کپه با فعله است ؟
ملا شدن چه آسون، آدم شدن چه مشکل
ملا نصرالدین صنار میگرفت سگ اخته میکرد یکعباسی میداد میرفت حموم
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم --- تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال . " سعدی "
من از بیگانگان هرگز ننالم --- که با من هر چه کرد آن آشنا کرد . " حافظ"
من کجا و خلیفه در بغداد
من میگم خواجه ام تو میگی چند تا چه داری ؟
من میگم نره تو میگی بدوش
من میگم انف، تو نگو انف، تو بگو انف
من نمیگویم سمندر باش یا پروانه باش ---چون بفکر سوختن افتاده ای مردانه باش " مرتضی قلیخان شاملو"
من نوکر حاکمم نه نوکر بادنجان
موریانه همه چیز خونه را میخوره جز غم صاحب خونه را
موش به سوراخ نمیرفت جارو به دم بست
موش چیه که کله پاچش باشه
موش زنده بهتر از گربه مرده است
موش به همبونه ( انبار) کار نداره همبونه به موش کار داره
موش و گربه که با هم بسازند دکان بقالی خراب میشه
مهتاب نرخ ماست را میشکنه
مهره مار داره
مه فشاند نور و سگ عوعو کند --- هر کسی بر طینت خود می تند ! " مولوی "
مهمون باید خنده رو باشه اگر چه صاحب خونه، خون گریه کنه
مهمون تا سه روز عزیزه
مهمون خر صاحبخونه است
مهمون که یکی شد صاحبخونه گاو میکشه
مهمون مهمون و نمیتونه ببینه صاحبخونه هر دو را
مهمون ناخونده خرجش پای خودشه
مهمون هر کی ، و در خونه هر چی
میون حق و باطل چهار انگشته
میون دعوا حلوا خیر نمی کنند
میون دعوا نرخ معین میکنه
می بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن
میخوای عزیز بشی یا دور شو یا کور شو
میراث خرس به کفتار میرسه
میراث خوار بهتر از چشته خوره
میوه خوب نصیب شغال میشه
میهمان راحت جان است و لیکن چو نفس --- خفه سازد که فرود آید و بیرون نرود !




نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
ناخوانده بخانه خدا نتوان رفت
ناز عروس به جهازه
نازکش داری ناز کن، نداری پاهاتو دراز کن
نبرد رگی تا نخواهد خدای ! " اگر تیغ عالم جنبد ز جای ... "
نخود توی شله زرد
نخودچی توی جیبم میکنی اونوقت سرم را میشکنی ؟
نخودچی شو دزدیده
نخود همه آش
ندید بدید وقتی بدید به خود برید
نذر میکنم واسه سرم خودم میخورم و پسرم
نردبون، پله به پله
نردبون دزدها
نزدیک شتر نخواب تا خواب آشفته نبینی
نزن در کسی را تا نزنند درت را
نسیه نسیه آخر بدعوا نسیه
نشاشیدی شب درازه
نشسته پاکه
نفسش از جای گرم در میاد
نکرده کار نبرند بکار
نگاه بدست ننه کن مثل ننه غربیله کن
نوشدارو بعد از مرگ سهراب
نوکر باب، شیش ماه چاقه شیش ماه لاغر
نوکر بی جیره و مواجب تاج سر آقاست
نوکه اومد به ببازار کهنه می شه دلازار
نون اینجا آب اینجا - کجا بروم به از اینجا ؟
نون بدو، آب بدو، تو بدنبالش بدو
نون بده، فرمون بده
نون بهمه کس بده، اما نان همه کس مخور
نونت را با آب بخور منت آبدوغ نکش
نون خونه رئیسه، سگش هم همراهشه
نون خودتو میخوری حرف مردم و چرا میزنی ؟
نون خود تو میخوری حلیم حاج عباسو هم میزنی ؟
نون را به اشتهای مردم نمیشه خورد
نون را باید جوید توی دهنش گذاشت
نونش توی روغنه
نونش را پشت شیشه میماله
نون گدائی رو گاو خورد دیگه بکار نرفت
نون نامردی توی شکم مرد نمیمونه
نون نداره بخوره پیاز میخوره اشتهاش واشه
نون نکش آب لوله کش
نه آب و نه آبادانی نه گلبانگ مسلمانی
نه آفتاب از این گرم تر میشود و نه غلام از این سیاه تر
نه از من جو، نه از تو دو، بخور کاهی برو راهی
نه باون خمیری نه باین فطیری
نه به اون شوری شوری نه باین بی نمکی
نه بباره نه به داره، اسمش خاله موندگاره
نه بر مرده بر زنده باید گریست ! " گر این تیر از ترکش رستمی است ... " " فردوسی "
نه پسر دنیائیم نه دختر آخرت
نه پشت دارم نه مشت
نه پیر را برای خر خریدن بفرست نه جوان را برای زن گرفتن
نه خانی اومده نه خانی رفته
نه چک زدم نه چونه، عروس اومد به خونه
نه خود خوری نه کس دهی گنده کنی به سگ دهی
نه در غربت دلم شاد و نه روئی در وطن دارم ! --- الهی بخت برگردد از طالع که من دارم .
نه دزد باش نه دزد زده
نه راه پس دارم نه راه پیش
نه سر پیازم نه ته پیاز
نه سر کرباسم نه ته کرباس
نه سرم را بشکن نه گردو توی دومنم کن
نه سیخ بسوره نه کباب ! " کاری بکن بهر ثواب ... "
نه عروس دنیا نه داماد آخرت
نه شیر شتر نه دیدار عرب
نه قم خوبه نه کاشون لعنت به هر دوتاشون
نه مال دارم دیوان ببره نه ایمان دارم شیطان ببره
نه نماز شبگیر کن نه آب توی شیر کن
نه هر که سر نتراشد قلندری داند
نی به نوک دماغش نمیرسه
نیش عقرب نه از ره کین است --- اقتضای طبیتش این است
نیکی و پرسش ؟!


وای بباغی که کلیدش از چوب مو باشه
وای به خونی که یکشب از میونش بگذره
وای به کاری که نسازد خدا
وای به مرگی که مرده شو هم عزا بگیره
وای به وقتی که بگندد نمک
وای به وقتی که چاروادار راهدار بشه
وای به وقتی که قاچاقچی گمرکچی بشه
وعده سر خرمن دادن
وقت خوردن، خاله، خواهر زاده را نمیشناسه
وقت مواجب سرهنگه، وقت کار کردن سربازه
وقتی که جیک جیک مستونت بود یاد زمستونت نبود ؟
وقتی مادر نباشه با زن بابا باید ساخت !




هادی ! هادی ! اسم خودتو بما نهادی
هر جا که آشه، کل، فراشه
هر جا خرسه، جای ترسه
هر جا سنگه بپای احمد لنگه
هر جا که پری رخیست دیوی با اوست
هر جا که گندوم نده مال من دردمنده
هر جا که نمک خوری نمکدون نشکن
هر جا مرغ لاغره، جایش خونه ملا باقره
هر جا هیچ جا ، یک جا همه جا
هر چه از دزد موند، رمال برد
هر چه بخود نپسندی بدیگران نپسند
هر چه بگندد نمکش میزنند --- وای به وقتی که گندد نمک
هر چه به همش بزنی گندش زیادتر میشه
هر چه پول بدی آش میخوری
هر چه پیش آید خوش آید
هر چه خدا خواست همان شود --- هر چه دلم خواست نه آن شد
هر چه خورده نریده
هر چه دختر همسایه چل تر، برای ما بهتر
هر چه در دیگ است به چمچه میاد
هر چه دیر نپاید دلبستگی را نشاید
هر چه رشتم پنبه شد
هر چه سر، بزرگتر درد بزرگتر
هر چه عوض داره گله نداره
هر چه کنی بخود کنی گر همه نیک و بد کنی
هر چه که پیدا میکنه خرج اتینا میکنه
هر چه مار از پونه بدش میاد بیشتر در لونه اش سبز میشه
هر چه میگم نره، بازم میگه بدوش
هر چه نصیب است نه کم میدهند --- ور نستانی به ستم میدهند
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ! --- ورنه تشریف توبر بالای کس کوتاه نیست ." حافظ "
هر چیز که خوار آید یکروز به کار آید
هر خری را به یک چوب نمیرونند
هر دودی از کباب نیست
هر رفتی، آمدی داره
هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد
هر سرازیری یک سر بالائی داره
هر سرکه ای از آب، ترش تره
هر سگ در خونه صاحابش شیره
هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی
هر کس از هر جا رونده است با ما برادر خونده است
هر کسی پنجروزه نوبت اوست ! " دور مجنون گذشت و نوبت ماست ... " " حافظ "
هر که با مادر خود زنا کنه با دگران چها کنه
هر که بامش بیش برفش بیش
هر که بیک کار، بهمه کار - هر که بهمه کار بهیچ کار
هر که به امید همسایه نشست گرسنه میخوابه
هر که تنها قاضی رفت خوشحال بر میگرده
هر که خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه
هر که خری نداره غمی نداره
هر که خیانت ورزد دستش در حساب بلرزد
هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد گوید
هر که را زر در ترازوست زور در بازوست
هر که را طاووس باید جور هندوستان کشد
هر که را میخواهی بشناسی یا باهاش معامله کن یا سفر کن
هر که شیرینی فروشد مشتری بروی بجوشد
هر که نان از عمل خویش خورد --- منت از حاتم طائی نبرد
هر کی بفکر خویشه کوسه بفکر ریشه
هر کی خر شد، ما پالونیم
هر کی که زن نداره،آروم تن نداره
هر گردی گردو نیست
هر گلی زدی سر خودت زدی
هزار تا چاقو بسازه یکیش دسته نداره
هزار تا دختر کور و یکروزه شوهر میده
هزار دوست کمه، یک دشمن بسیار
هزار قورباغه جای یه ماهی رو نمیگیره
هزار وعده خوبان یکی وفا نکند
هشتش گرو نه است
هلو برو تو گلو
هم از توبره میخوره هم از آخور
هم از شوربای قم افتادیم هم از حلیم کاشون
همان آش است و همان کاسه
همان خر است و یک کیله جو
هم چوب را خوردیم هم پیاز را و هم پول را دادیم
هم حلوای مرده هاست هم خورش زنده ها
هم خدا را میخواهد هم خرما
همدون دوره و کردوش نزدیک
همدون دوره و کردوش نزدیک
همسایه نزدیک، بهتر از برادر دور
همسایه ها یاری کنید تا من شوهر داری کنم
هم فاله و هم تماشا
همکار همکار و نمیتونه ببیند
هم لحافه و هم تشک
هم میترسم هم میترسونم
همنشین به بود تا من از او بهتر شوم
همه ابری هم بارون نداره
همه خرها رو به یک چوب نمیرونند
همه رو مار میگزه مارو خر چسونه
همه سروته یه کرباسند
همه قافله پس و پیشیم
همه کاره و هیچ کاره
همه ماری مهره نداره
همه ماهی خطر داره بدنامیشو صفر داره
هر مرغی انجیر نمیخوره
همیشه آب در جوی آقا رفیع نمیره به دفه هم در جوی آقا شفیع میره
همیشه خره خرما نمیرینه
همیشه روزگار بانسان رو نمیکنه
همیشه شعبان ، یکبا ر هم رمضان
همیشه ما میدیدیم یه دفعه هم تو ببین
همینو که زائیدی بزرگش کن
هنوز باد به زخمش نخورده
هنور دهنش بوی شیر میده
هنوز سر از تخم در نیاورده
هنوز غوره نشده مویز شده
هوو هوو را خوشگل میکنه جاری جاری را کدبانو
هیچ ارزونی بی علت نیست
هیچ انگوری دوبار غوره نمیشه
هیچ بده را به هیچ بستانی کاری نیست
هیچ بدی نرفت که خوب جاش بیاد
هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه
هیچ تقلبی بهتر از راستی نیست
هیچ چراغی تا به صبح نمیسوزه
هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست
هیچ دوئی نیست که سه نشه
هیچ دودی بی آتش نیست
هیچ عروس سیاه بختی نیست که تا چهل روز سفید بخت نباشه
هیچکاره ، رقاص پای نقاره
هیچکاره و همه کاره
هیچکس در پیش خود چیزی نشد
هیچکس را توی گور دیگری نمیگذارن
هیچکس روزی دیگری را نمیخوره
هیچکس نمیگه ماست من ترشه
هیچ گرونی بی حکمت نیست !


یابو برش داشته
یابوی اخته و مرد کوسه سن و سالشون معلوم نیست
یابوی پیش آهنگ آخرش توبره کش میشه
یا خدا یا خرما
یاربد، بدتر بود از یار بد
یارب مباد آنکه گدا معتبر شود
یار در خانه و گرد جهان میگردیم
یارقدیم ، اسب زین کرده است
یار، مرا یاد کنه ولو با یک هل پوک
یا زنگی زنگ باش یا رومی روم
یا علی غرقش کن منهم روش
یا کوچه گردی یا خانه داری
یا مرد باش یا نیمه مرد یا هپل هپو
یا مرگ یا اشتها
یا مکن با پیلان دوستی --- یا بنا کن خانه در خورد پیل !" سعدی "
یعنی کشک
یکی رو تو ده راه نمی دادند سراغ کدخدارو میگرفت
یک ارزن از دستش نمی ریزه
یک مرده بنام به که صد زنده به ننگ
یک انار و صد بیمار
یک بز گر گله را گر میکند
یکخورده شاخ بهتر از هزار ذرع دمه
یک داغ دل بس است برای قبیله ای
یکدم نشد که بی سر خر زندگی کنیم
یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب
یک بار جستی ملخه، دو بار جستی ملخه، آخر به دستی ملخه
یه بام و دو هوا
یه پا چارق، یه پا گیوه
یه پاش این دنیا یه پاش اون دنیاست
یه پول جیگرک سفره قلمکار نمیخواد
یه تب یه پهلوان و میخوابونه
یه تخته اش کمه
خل و کم عقل است
یه جا میل و مناره را نمی بینه یه جا ذره رو در هوا میشماره
یه مثقال گه توی شکمش نیست میخواد به شمس العماره برینه
یه چیز بگو بگنجه
یه حموم خرابه چهل تا جومه دار نمیخواد
یه خونه داریم پنبه ریسه ، میون هفتاد ورثه
یه دست به پیش و یه دست به پس
یه دست صدا نداره
یه دستم سپر بود، یه دستم شمشیر، با دندونام که نمیتونم بجنگم
یه دیوانه سنگی به چاه میندازه که صدعاقل نمیتونه بیرون بیاره
یه روده راست توی شیکمش نیست
یه روزه مهمونیم و صد ساله دعاگو
یه روز حلاجی میکنه سه روز پنبه از ریش ور میچینه
یه سال بخور نون و تره صد سال بخور نون و کره
یه سال روزه بگیر آخرش با فضله سگ افطار کن
یه سوزن بخودت بزن و یه جوالدوز به مردم
یه سیب و که به هوا بندازی تا بیاد پائین هزار تا چرخ میخوره
یه شکم سیر بهتر از صد شکم نیم سیر
یه عمر گدائی کرده هنوز شب جمعه رو نمیدونه ! یه کاسه چی صد تا سرناچی !
یه کفش آهنی میخواد و یه عصای فولادی
یه کلاغ و چهل کلاغ
یه گوشش دره یه گوشش دروازه
یه لاش کردیم نرسید دو لاش کردیم که برسد
یه لقمه نون پرپری من بخورم یا اکبری
یه مرید خر بهتر از یه ده شیش دانگ
یه مو از خرس کندن غنیمته
یه مویز و چل قلندر
یه نه بگو، نه ماه رو دل نکش
یه وقت از سوراخ سوزن تو میره یه وقت از در دروازه تو نمیره
یکی به نعل و یکی به میخ
یکی چهارشنبه پول پیدا میکنه یکی گم میکنه
یکی کمه، دوتا غمه ، سه تا خاطر جمه
یکی مرد و یکی مردار شد یکی به غضب خدا گرفتار شد
یکی میبره یکی میدوزد
یکی گفت : مادرم را میفروشم . گفتند : که چطور مادرت را میفروشی ؟ گفت : قیمتی میگم که نخرند
یکی میمرد ز درد بینوایی - یکی میگفت خانوم زردک میخواهی ؟
یکی نون نداشت بخوره پیاز میخورد که اشتهاش واشه
یکی یه دونه یا خل میشه یا دیوونه !

/ 0 نظر / 15 بازدید